آشنایی با ضرب المثل 17
تو كدخدای دهی، من كدخدای مزرعه
این مثل در مورد شخصی گفته می شود كه نا آگاهانه بخواهد درباره كار دیگران اظهار عقیده كند.
یك رضا میرابی بود كه خیلی در كار خود خبره بود. یك سال، میراب مزرعه ی گندم ارمودستان می شود و آب بهاره را دورپا می آورد . از زمانی كه نوبت آب مزرعه های بالا بوده تا آخر كه نوبت آب مزرعه های پایین می رسیده، مردم دادشان در می آید و پیش كدخدای ده می روند و می گویند:« رضا آب را پا نمی آورد. شاید تنبلی می كند. گندم های مردم خشك می شود.» كدخدا می فرستد یكی را پیِ رضا میرآب. رضا می آید، كدخدا می گوید:« رضا چرا آب را پا نمی آوری؟» رضا می گوید:« شما درست می فرمایید. اما شما كدخدای دهی، من كدخدای مرزعه و خودم بهتر صلاح می دانم كه چه كنم.»
می گویند آن سال رضا، ارمودستان را كه لااقل باید چهار پنج آب بخورد فقط دو تا آب داد. اما مردم « تخم بیست تخم » كه بهترین برداشت گندم ایزد خواست است برداشت كردند.