خداحافظی ...

پدرگرامی مادرعزیز

یک سال تحصیلی به پایان رسید پایانی بس دل انگیزوشیرین پایانی بادل های لطیف وکودکانه هرچندکه این دلتنگی رابرای انان پایداری نیست زیراپس ازچندی درلابه لاهای بازی های کودکانه به دست فراموشی سپرده می شود

مهرماه رادرچهاردیواری به نام کلاس ااغازکردم باادمهایی باروح بزرگ وجثه ای نحیف ب رابابردباری همیشه پ راباپروازبه سوی رویاها ت راباتک تک چهره های معصوم ونگاه های کنجکاو ث راباثبات درهدف ج راباجدیت چ راباچراها ح راباحمایت خ راباخدای خویش دال رابادل های کوچک وبی تاب انان ذال راباذکرخداورسول او ررابارافت ومهربانی ز راباصدای زنگ تفریح سین راباسلام شین رابا شیرینی گفتارشان صاد راباصلاحیت ضاد راباضمانت طا راباطهارت روح ظا رادرروشنی وگرمی ظهور عین راباعدل غین رادرغریبی ف رابافردای امیدوارزو قاف رادرقالب دل کوچکشان کاف راباکبوترازادی گاف رادرگردبادزندگی لام رادرلاله های سرخ وعطراگین میم رادرمشقهای شب نون رادرنرگس شرمگین چشمانشان واو رادروارستگی ه رادرهمدمی وهمدلی ویا رادریاری تجربه کردم واینک زمان جدایی است عزیزانم رابه خدامی سپارم وارزوی موفقیت وسلامتی برایشان دارم