تربیت سلبی در برابر تربیت ایجابی
تربیت سلبی در برابر تربیت ایجابی
فروید معتقد است در اولین مرحله از رشد که مرحله دهانی است، کودک می خواهد هرچه را که به دستش می رسد و حتی اگر می تواند دنیا را ببلعد.
کودک حرص دانستن دارد.وقتی همین کودک به مدرسه می رود ومی خواهیم کنجکاوش کنیم،هرچه انجام می دهیم نتیجه عکس به بارمی آید. چه اتفاقی افتاده که روحیه اکتشاف کودک ازبین رفته است؟
تربیت سلبی
99 درصد تربیت سلبی است. این مهم نیست که چه کنیم تا کودک کنجکاو شود، مهم این است که چه کنیم تا کنجکاوی کودک از بین نرود. چه کنیم تا کودک راستگو شود مهم نیست، باید کاری انجام دهیم تا دروغگو نشود.لازم نیست روش های راستگویی را یاد بدهیم یا برای تربیت دینی اقدام کنیم. اقداماتی که نباید انجام دهیم مهم تراست.به قول یکی ازبزرگان،خدا همان است که کودکان حس می کنند نه آن چه فیلسوفان ثابت می کنند.درواقع آموزش این که آدمی چگونه به حقیقت دینی دست یابد، مهم تر از دریافت معلومات دینی از جانب دیگری است و ایجاد شور و شوق نسبت به دین، ضروری تر از اطلاعات دینی است.
به گفته پیاژه متراکم ترین مراحل هوش مربوط به دو، سه سال اول زندگی است. میل به یادگرفتن، جست وجو وکنجکاوی به طورطبیعی درکودکان وجود دارد.اما در مدرسه می خواهیم همه چیز را به دانش آموزان یاد دهیم و چنین است که یادگیری به موضوعی همراه با رنج و عذاب تبدیل می شود.
راه حل های تجویزی ممنوع!
تعلیم وتربیت راه حل های تجویزی ندارد.حتی درکتاب های آشپزی نمی نویسند:«دستورالعمل یا فن آشپزی»، بلکه نوشته می شود: «هنر آشپزی». وقتی آشپزی هنر است، آیا می توان تصور کرد که تربیت فن است؟! راه حل های تربیتی درلحظات آنی و درتعامل های بین دو قطب سیال، یعنی مربی و متربی، خلق می شوند و کسب شدنی نیستند و اگر کسب شوند، دیگر فن محسوب می شوند. گاهی در تربیت، اتفاقات لحظه ای اثر جاودانه دارند، ولی اتفاقات طولانی اثر لحظه ای هم ندارند.
بین لگد به سگ ولگد به سنگ تفاوت وجود دارد.وقتی با ارگانیسم سروکارداریم،رابطه خطی به رابطه حلقوی تبدیل می شود.همه تربیت را درفنون ومهارت ها نمی شودخلاصه کرد.بخش عمده ای ازتربیت هنراست وهنرچیزی متفاوت ازفن است.فرهنگ دستورالعمل نویسی ونسخه نویسی برای تربیت باید ازبین برود.
اهمیت انگیزه های درونی
تربیت با انگیزه های درونی پیش می رود و وقتی دنبال انگیزه های بیرونی می رویم، کم تر نتیجه می گیریم. وقتی می خواهیم ایجاد انگیزه کنیم، انگیزه ها ازبین می روند. مشکل ما انگیزه درونی است. تربیت مثل تعجب کردن است.اگر به کسی بگویند تعجب کن، قیافه ای دلقک مانند به خود می گیرد. اما وقتی درحالت عادی تعجب می کند، قیافه هم همین را نشان می دهد. این ها تناقض های تربیتی هستند. روش های ما به جای آب خاصیت نفت دارند.می خواهیم مشکلی راحل کنیم،وضعیت را بدتر می کنیم. کودکی دارد با تمام وجود تلاش می کند به عروسکش برسد. درحالی که با تمام هیجان و توان بدنی خود را به عروسک نزدیک می کند، مادرسرمی رسد وبه راحتی عروسک را دراختیار کودک قرارمی دهد. همه حس و حال کودک فروکش می کند و انگیزه های درونی اش از بین می رود.
نگاه آسیب شناسانه
نگاه از زاویه آسیب شناسی به تربیت، جراحی ظریفی است. به این منظور در هر اقدام تربیتی باید به دو سؤال پاسخ دهیم؛ برای مثال برای انگیزه ها:
1-چه شده که انگیزه ها از بین رفته اند؟( آسیب های تربیت ایجابی)
2-چه کنیم که انگیزه ها از بین نروند؟(روش های تربیت سلبی)
تربیت سلبی صدها برابرتربیت ایجابی زحمت دارد.هنراقدام نکردن بسیارسخت ترازهنر اقدام کردن است.به طورحتم منظورازاقدام نکردن،دست روی دست گذاشتن وهمه چیز را به حال خود گذاشتن نیست ، بلکه منظور انجام دادن کارهایی است که موانع و تحمیل های کلیشه ای برای بروز استعدادها و توانایی های فردی را از بین ببرد.
قسمتی از سخنرانی دکتر عبداعظیم کریمی در نشست علمی
«بررسی مسائل آموزش و پرورش ایران»
رشد آموزش ابتدایی، آذر 87