درگذشت پوریای ولی
پادشاهان ايران قديم به ورزش علاقمند بوده و همواره پهلوانان و ورزشكاران را مورد تفقد و احترام قرار ميدادند . مخصوصاً در مواقع عيد نوروز براي تشويق آنها مسابقه و ميدان كشتي فراهم مي ساختند ضمناً شخصاً در آن مجالس حضور مي يافتند و آنها را با دادن هديه از قبيل بازو بند ، شال ،حمايل و غيره تشويق ميكردند، قبل از دوره سلطنت ناصرالدين شاه تاريخ و مدارك و اطلاعات صحيحي از پهلوانان در دست نيست فقط پهلواني كه قبل از اين دوره بوده پورياي ولي است كه درزمان صفويه زندگي ميكرده و چون به حسن اخلاق ومردانگي در تمام محافل معروف بوده مقامي نظير مقام اولياء داشته ، اينكه تاريخچه پهلوانان ايران را با ذكر نام پهلوان پورياي ولي شروع مي نمائيم بهمين خاطر ميباشد.
پورياي ولي پهلوان خاص سلسله صفويه بوده و سلاطين صفويه از داشتن چنين پهلواني افتخار و مباهات ميكردند تا اينكه روزي پهلواني ديگري در فكركشتي گرفتن به حضور شاه شرفياب شده و اظهار ميدارد كه من حاضر هستـم با پهلوان شما كشتي بگيرم شاه درخواست او را پذيرفته و امر مي كند پورياي ولي براي كشتي حاضر شود .
وقتي پهلوان مذكور پورياي ولي را مي بيند و آن قد و بالاي رشيد و اندام با قدرت و تواناي او را مي بيند وحشت بر وي غلبه كرده و با حال اضطراب پيش مادرش آمده و قضيه را نقل ميكند و مادر را وادار به توسل به درگاه خداوند مي نمايد، پهلوان در مسجد معتكف شده و مادر هم درمسجد ديگري دست به دامن ايزد يكتا براي غلبه بر پورياي ولي مي زند .
و زديگر صبح كه پورياي ولي مطابق معمول براي اداي نماز به مسجد مي رفته تا پس از اداي فريضه به ورزشگاه برود، در عبورش از جلو مسجد نظرش به مادر پهـلوان مي افتد ، از صداي استقاثه اين زن ايستـاده و علت را از او جويامي شود مادر پهلوان اظهـار مي دارد كه تو نميتواني درد مرا درمـان دهي ولي پوريا اصرار زياد مي نـمايد.
پيرزن نيز قضيه را برايش نقل مي كند پوريا ، مادر را تسلي داده و مي گويد من هم از درگاه خداوند مسئلت مي نمايم كه تو و پسرت به مراد خود برسيد . روز موعود مي رسد جمعيت زيادي جهت تماشا گرد مي آيند. در حضور شاه كشتي شروع مي گردد ، پس از ردو بدل كردن چند كار يك دفعه پورياي ولي زمين خورده و پهلوان جديد فاتح مي شود فرياد تعجب از تماشاچيان بلند مي شود و هنوز حالت بهت و حيرت حضار رفع نشده بود، كه زني وارد ميدان شده و از حاضرين سئوال ميكند كه آيا پورياي ولي همين جوان است كه زمين خورده، وقتي كه تصديق حضار را مي بيند با صداي بلند اظهار مي دارد كه او زمين نخورده بلكه او فاتح مسابقه است. كسي كه او را زمين زد مردانگي و خودشناسي او بود. آنگاه شرح مناجات و تضرع خود و آمدن پورياي ولي به نزد وي و مذاكرات طرفين كه ما بين آنان جريان يافته بود را بيان مي كند و چون براي پورياي ولي مجال كتمان نبود اقرار و شرحي راجع به اخلاق پهلوان بيان و اظهار مي دارد كه مقصود از زور بازو نه آن است كه مردم را فقط به زمين زد بلكه يك پهلوان در درجه اول بايستي داراي صفات مردانگي وضعيف نوازي بوده و اسباب دل شكستگي زير دستان را فراهم ننممايد و مي گويد( شكرانه بازوي توانا به گرفتن دست نا توان است) و سپس اين شعر را ميخواند .
(دل بدست آور كه حج اكبر است از هزاران كعبه يك دل بهتر است) بعد از اين واقعه پورياي ولي در تمام زورخانه ها مقامي نظير مقام اولياء الله پيدا نموده و هر نقطه اسم او برده مي شود همه سر تعظيم و احترام را فرود مي آورند.
پورياي ولي يا پهلوان محمودبن ولي الدين خوارزمي متخلص به قتالي الشاعد، از مردان يگانه روزگار و از معروفترين چهره هاي پهلواني و فتوت ايران است كه در قرن هشتم هجري مي زيسته است .
پهلوان پورياي ولي در سال 722 هجري در گذشت و مدفن او در خيوه خوارزم است .