سبک های فرزند پروری نادرست
سبک های فرزند پروری نادرست
و الگوهای پاسخ دهی کودکان و نوجوانان
در یک تقسیم بندی ، میسیلدین بر اساس کارهای بالینی خود با کودکان و نوجوانان ، هفت دسته از سبک های فرزند پروری نادرست والدین و الگوهای پاسخ دهی کودکان و نوجوانان را خلاصه کرده است .
این هفت مقوله عبارت اند از :
۱1) والدین تنبیه گر :
میسلیدین سه زیر گروه از والدین تنبیه گر را از هم متمایز کرده است :
الف ) تنبیه گر پرخاشگر
ب ) تنبیه گر گناه آفرین
ج ) تنبیه گر بی اعتماد
از عنوان تنبیه گر پرخاشگر ، اغلب آزار و اذیت جسمی به ذهن می رسد . اما این قبیل والدین ممکن است فقط به آزار دهی کلامی شدید بپردازند .
سبک تنبیه گر گناه آفرین ، غالباً با پرخاشگری والدین همراه است . نوجوان به علت آن که فکر می کند رفتار او « بد » و دارای ضعف و نقص است ، احساس گناه و بی ارزشی می کند . ایجاد گناه ممکن است اشکال مختلفی داشته باشد . والدین ممکن است کودک را برای ایجاد مشکلات خانوادگی ( نظیر فروپاشی زندگی مشترک ) سرزنش کنند یا آن که بر مبنای قواعد اخلاقی خشک و سخت گیرانه ، نوجوان را فردی بد و گناهکار بخوانند . الگوی پاسخ دهی کودک و نوجوان به این شیوه ، شامل پرخاشگری بین فردی ، تمایل به انتقام گیری ، انتقام گیری از والدین ، طغیان علیه والدین ، مجازات خود ، احساس گناه شدید ، جست و جوی تأیید ، تصور قربانی شدن ، اطاعت توأم با ترس و اضطراب است .
سبک تنبیه گر بی اعتماد ، نوعی شیوه ی فرزند پروری است که در آن والدین درباره ی اجتناب از شرایط خطرناکی که به فجایعی نظیر حاملگی ناخواسته یا اعتیاد مواد مخدر منجر می شوند ، بیش از حد نوجوان را موعظه می کنند . به علت بی اعتمادی شدید ، چه بسا والد به اشتباه ، فرزندش را برای شرکت در این فعالیت های خطرناک سرزنش کند . نوجوان نیز ممکن است با دست زدن به رفتارهایی اشتباه ، به انجام دادن آن ها متهم شده است ، یا محکوم کردن خود برای تخلفات جزیی ، که تنفر از خود و احساس گناه را هی همراه دارد ، نسبت به والدین واکنش نشان دهد .
2 ) والدین طرد کننده :
این دسته از والدین هر نوع پذیرش نوجوان را عملاً انکار و به او عنوان « فرزند ناخواسته » نگاه می کنند . یکی از مشخصه های واکنش به طرد شدن به وسیله ی چنین والدینی ، جست و جوی نوجوان برای تأیید شدن توسط دیگران یا همسالان می باشد . ویژگی های دیگر این سبک پاسخ دهی ، تمایل به زودرنجی ، طعنه زنی ، خصومت داشتن ، بد گمانی و سوء ظن داشتن به مقاصد و اعمال افراد دیگر و بی ارزش دانستن خود است .
محققی به نام شک به این نتیجه رسید که سبک های تربیتی والدین ، به طور معنا داری با نمره های سلامت روان شناختی و سازگاری نوجوانان در مدرسه و نداشتن مشکلات رفتاری مرتبط است .
3 ) والدین تحمیل گر :
والدین بیش از حد تحمیل گر ، دائماً فعالیت های نوجوان را با اضطراب و عیب جویی هدایت می کنند . بنابراین ، نوجوان غالباً هیچ فرصتی برای پیگیری علایق و فعالیت های شخصی خود ندارد . نمونه های بالینی از باورهای زیربنایی مربوط به اقتدار گرایی شدید والدین عبارت اند از : « والدین باید همه ی تصمیم های نوجوانان را کنترل کنند . » ، « نوجوانان برای گرفتن تصمیم های مهم خیلی کوچک اند . » یا « والدین هم حق و حقوقی دارند . »
الگوهای مقابله ای نوجوان عبارت اند از : اطاعت و تسلیم به همراه نیاز شدید راهنمایی شدن و هدایت از طرف بزرگسالان ، لجبازی آشکار و مقاومت فعال در مقابل والدین یا مقاومت منفعل و غیر فعال یا لجبازی پنهانی با آنان .
نتایج تحقیقات نشان داده است که الگوهای تربیتی مستبدانه با بروز علایم افسردگی و اضطراب و رفتارهای ضد اجتماعی مانند مصرف الکل و مواد مخدر ، اختلال سلوک و بزهکاری در نوجوانان رابطه دارد .
4 ) والدین حمایتگر افراطی / بیش از حد آزاد گذارنده :
این والدین تلاش می کنند تا همه ی نیازها و امیال نوجوانان شان ، بدون توجه به تناسب بین انتظارات آن ها و سن شان ، پاسخ دهند . والدین حمایتگر افراطی ، یکی از انواع والدین آزاد گذارند . آن ها سعی می کنند نوجوان را در مقابل سختی های بهنجار دوران نوجوانی ، حمایت کنند و چون غالباً والدین خود آن ها ، بیش از حد از آن ها حمایت کرده اند ، الگوی والدین خود را تکرار می کنند . والدین آزاد گذار ممکن است درصدد رفع نیازهای شخصی خودشان باشند ، به این صورت که نیازی افراطی به « مادری کردن » داشته باشند ، یا انرژی بیش از اندازه ای را که ناشی از عدم رضایت از زندگی است ، به تربیت فرزند خود اختصاص دهند . گاهی اوقات والدین در گذشته از چیزهایی محروم بوده اند و در نتیجه احساس می کنند که باید همان چیزهایی را که خودشان فاقد آن ها بوده اند ، برای نوجوان یا کودک خود فراهم کنند . این گونه والدین ، گاهی اوقات ، برای نوجوان خود دلایلی مثل تک فرزند بودن یا تولد کودک پس از سال ها انتظار ، یا تولد یک پسر پس از چند فرزند دختر ، ارزش زیادی قائل می شوند و برخی دیگر از والدین معتقدند که آزاد گذاری افراطی روشی برای نشان دادن عشق و محبت حقیقی به کودک است .
پاسخ های نوعی نوجوانان به آزادی افراطی و بیش از حد عبارت اند از :
منفعل بودن همراه با کسالت ، که ویژگی آن فقدان علایق کافی و بسنده و ساعت ها عدم فعالیت است ، انتظار این که دیگران باید همه ی آرزوها و امیال شخصی را برآورده سازند ، عدم احساس مسئولیت ، بی ثباتی در مواجه با سختی ها ، تمایل به از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن .
5 ) والدین سلطه پذیر افراطی :
والدین سلطه پذیر افراطی ، نمی توانند در برابر خواست های نوجوانان ، « نه » بگویند و محدودیت های مناسبی برای رفتار او تعیین کنند . والدین در وضع و استفاده از قواعد ، مقررات و انتظارات کافی و بسنده و در دادن بازخوردهای مناسب به تخلفات نوجوان ، ناتوان اند . والدین سلطه پذیر افراطی غالباً نمی خواهند در مقابل خواست های فرزندشان سخت گیری کنند . این والدین در محبت کردن به کودکان خود بسیار افراط می کنند ، گاهی این محبت کردن به حدی افراطی است که کودکان شان را عاصی می کنند و عکس العمل های افراطی نسبت به رفتارهای افراطی نشان می دهند . ویژگی سازش نایافته ی نوجوانانی که به وسیله ی والدین سلطه پذیر تربیت شده اند ، سبک پاسخ دهی تکانشی و ناتوانی در تدوام بخشیدن به انجام تکالیف غیر مهیج و غیر جذاب است . نوجوان ، تسلیم تمایلات خود برای کامروا ساختن فوری و ارضای تکانشی و فوری نیازهای خویش است .
نتیجه ی این موضع ، گاهی اوقات انجام رفتارهای خود تخریب گرانه ی شدید است . رفتارهایی نظیر کج خلقی ، هیجان طلبی ، یا سوء مصرف مواد ، بهره کشی و سوء استفاده از دیگران با این اعتقاد که او محق است . یکی دیگر از ویژگی های این الگو ، رفتارهای سازش نایافته در نوجوانان است . فرزندان والدین سلطه پذیر افراطی ، غالباً انتظارات غیر واقع گرایانه ای از روش های خاص رفتار با خود دارند . به باور این گروه از نوجوانان ، به دلیل برتری آن ها و این شرایط خاصی دارند ، لازم است با آن ها به صورت ویژه ای رفتار شود . آن ها نه تنها از والدین خود ( که ممکن است این نکته را به کودکان شان القا کنند که آن ها با استعداد ، تیزهوش و غیر معمول اند ) ، بلکه از همسالان و معلمان نیز چنین شیوه ی برخوردی را انتظار دارند . نوجوان از نظر رفتاری تلاش می کند تا دیگران را دست بیندازد یا مورد استثمار قرار دهد ، اما هر گاه کوشش های او به نتیجه ی مطلوب نرسد ، دچار شرمساری شدید می شود و به دلیل تراشی و انکار روی می آورد . نقض قوانین و بی انضباطی در خانه و مدرسه ممکن است در این نوجوانان با این اعتقاد همراه شود که عدم اطاعت از قوانین یکی از حقوق خاص آنهاست.
6 ) والدین سهل انگار یا پرمشغله :
این والدین غالباً به دلیل کثرت فعالیت های اجتماعی و درگیری در خارج از خانواده ، عملاً فرصت چندانی برای توجه به نیازهای کودک و نوجوان خود ندارند . گاه عوامل دیگری نیز به عنوان یک مکانیسم دفاعی ، همسران را به کناره گیری و فرار روان شناختی از کانون سرد خانواده ترغیب می کند . گاه احساس گناه والد پر مشغله در عدم رسیدگی و غفلت از نیازهای کودک ، او را به واکنش های حمایت گرانه ی افراطی و آزاد گذارندگی بیش از حد نوجوان سوق می دهد . نوجوانانی که مورد غفلت و مساحمه واقع شده اند ، ممکن است تمایل به سوء استفاده و استثمار و بهره کشی دیگران داشته باشند که نتیجه ی آن ایجاد الگوهای رفتار بزهکارانه و درگیری در زمینه ی آسیب های اجتماعی است .
7 ) والدین کمال گرا :
مشخصه ی والدین کمال گرا ، اعمال فشار زیاد بر نوجوان برای « بهتر بودن و بهتر شدن » است . خواست های والدین ، رفتارهایی بسیار فراتر از توان نوجوان است و تا زمانی که آن ها احساس نکنند که نوجوان در بهترین سطح ممکن عمل کرده است ، او را مورد تأیید و تحسین قرار نمی دهند . از آن جا که ممکن است چنین سطح مطلوبی هرگز به دست نیاید ، در شیوه ی عمل این والدین ، تقریباً هیچ گاه تحسین و تمجید واقعی وجود ندارد .
مشخصه ی سبک مقابله ای نوجوان ، ممکن است تلاش زیاد برای کسب پذیرش والدین باشد که غالباً با فرسودگی توأم است . از آن جا که رضایت و تصویب والدین به راحتی امکان پذیر نیست ، نوجوان از خودش احساس عدم رضایت می کند و تحقیر خود ، برای او به صورت عادت در می آید . او برای خودش معیارهایی دست نیافتنی وضع می کند و دستخوش احساس گناهی است که ناشی از شکست در رسیدن به معیارهاست .
خلاصه و نتیجه گیری
والدین به عنوان اولین معلم و مربی کودک در تربیت و چگونگی رفتارهای کودک و نوجوان مهم ترین نقش را دارا هستند و بی توجهی و اهمال در این امر ، عواقب وخیمی را در زندگی فرزندان به وجود می آورد . رفتار کودک و نوجوان عکس العملی به عوامل محیطی و خصوصاً نسبت به عملکرد والدین شان است . چنان چه رفتار والدین با کودک و نوجوان مبتنی بر صداقت ، دوستی ، احترام ، پذیرش و آگاهی از خصوصیات و ویژگی های سنی و مراحل رشد و ملحوظ کردن اصل تفاوت های فردی باشد ، کودک و نوجوان احساس امنیت و آرامش می کنند و از ابتلا به بسیاری از آسیب های روان شناختی و اختلالات رفتاری و بزه های اجتماعی در امان می مانند .